رادوین و ماشین هلیا جون
رادوین ناز مامان
دیروز حدود یک ساعت ازم دور بودی. به خاطر آخرین جلسه دندون پزشکی، گذاشتمت خونه خاله شازی تا با هلیا جون بازی کنی. دست خاله هم درد نکنه که مراقبت بود.
از کارهات معلوم بود که حسابی بهت خوش گذشته. هلیا جون هم همه اسباب بازیهاشو برات آورده بود که بازی کنی اما تو فقط از انواع ماشینها خوشت اومده بود و باهاشون بازی می کردی.

تازه شکلکهای بامزه هم از خودت در می آوردی که کلی خندیدیم.




نبینم اون اشکاتو مامانی!!!
نمیدونم چرا وقتی عمو حسین( بابای هلیا جون) تو رو با دستاش برد بالا، اینهمه ترسیدی؟!!! تو دیگه داری بزرگ میشی مامانی ، نباید بترسی.
البته یه احتمالی هم میدم که چون عمو قدش بلند بود، تو حس کردی ارتفاع زیاده.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


رادوین و ماشین هلیا جون
